این روزها عجیب بی حوصله ام،این بی حوصلگی ها عجیب تنهاست،این تنهایی عجیب ساکت است،این سکوت عجیب سنگین است،این سنگینی عجیب ...نهاین عجیب سنگین است،اصلا عجیب ساکت است،این عجیب تنهاست،خود "عجیب" مشکل دارد.و گرنه این روزها از اول حوصله نداشتند که الان "بی" آن شده باشند.مشکل از ماست.که حوصله را برای روزها متصور شدیم.تا شاید بهانه ای برای اشکها پیدا کنیم...پ.ن : عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم ، چشم منو انجیرتو بنازم (حسین پناهی).
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۱/۰۸/۱۵ساعت ۱۲:۱ ق.ظ توسط مهران
|
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
تاريخ: پنجشنبه
6 بهمن
1401 ساعت: 18:12